نماز عيد فطر و عيد قربان

نماز عيد فطر و عيد قربان

1- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ رضى الله عنهما قَالَ : كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و سلم  وَأَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ رضى الله عنهما يُصَلُّونَ الْعِيدَيْنِ قَبْلَ الْخُطْبَةِ .

مفهوم حديث : عبد الله بن عمر رضى الله عنهما مي فرمايد : پيامبر صلى الله عليه و سلم  و ابو بکر و عمر رضى الله عنهما نماز عيد فطر و عيد قربان را قبل از خطبه مي خواندند .

2- عَنْ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ رضى الله عنه قَالَ : خَطَبَنَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و سلم  يَوْمَ الأَضْحَى بَعْدَ الصَّلاةِ , فَقَالَ : مَنْ صَلَّى صَلاتَنَا وَنَسَكَ نُسُكَنَا فَقَدْ أَصَابَ النُّسُكَ , وَمَنْ نَسَكَ قَبْلَ الصَّلاةِ فَلا نُسُكَ لَهُ . فَقَالَ أَبُو بُرْدَةَ ابْنُ نِيَارٍ ـ خَالُ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ ـ يَا رَسُولَ اللَّهِ , إنِّي نَسَكْتُ شَاتِي قَبْلَ الصَّلاةِ , وَعَرَفْتُ أَنَّ الْيَوْمَ يَوْمُ أَكْلٍ وَشُرْبٍ , وَأَحْبَبْتُ أَنْ تَكُونَ شَاتِي أَوَّلَ مَا يُذْبَحُ فِي بَيْتِي , فَذَبَحْتُ شَاتِي , وَتَغَدَّيْتُ قَبْلَ أَنْ آتِيَ الصَّلاةَ , فَقَالَ : شَاتُكَ شَاةُ لَحْمٍ . قَالَ : يَا رَسُولَ اللَّهِ , فَإِنَّ عِنْدَنَا عَنَاقاً هِيَ أَحَبُّ إلَيَّ مِنْ شَاتَيْنِ أَفَتَجْزِي عَنِّي ؟ قَالَ : نَعَمْ , وَلَنْ تَجْزِيَ عَنْ أَحَدٍ بَعْدَكَ .

واژه ها :

يوم الأضحي : روز عيد قربان .

نسک نسکنا : قربانيش را مانند ما انجام داد .

أصاب النسک : قرباني را درست انجام داد .

الشاة : گوسفند .

تغديت : ناهار خوردم .

شَاتُكَ شَاةُ لَحْمٍ : گوسفندي را که سر بريده اي فقط به منظور استفاده از گوشتش مي باشد و عبادت و قرباني به حساب نمي آيد .

العَناق : بزغاله ي ماده اي که يک سال را تمام نکرده باشد .

أَفَتَجْزِي عَنِّي : آيا براي من کفايت مي کند .

مفهوم حديث : براء بن عازب رضى الله عنهما مي فرمايد : پيامبر صلى الله عليه و سلم  روز عيد قربان بعد از نماز عيد براي ما خطبه خواند , ايشان فرمودند : کسي که مثل ما نماز عيد بخواند و مثل ما قرباني کند عبادت عيد قربان را به جاي آورده است , و هر کس قبل از نماز عيد , قرباني کند از او پذيرفته نيست , آنوقت ابو برده بن نيار ـ دايي براء بن عازب ـ گفت : يا رسول الله من گوسفندم را قبل از خواندن نماز عيد قرباني کرده ام , و دانستم که امروز روز خوردن و آشاميدن است , و دوست داشتم گوسفندم اولين چيزي باشد که در خانه ام قرباني مي شود , پس گوسفندم را قرباني کردم و قبل از اينکه براي خواندن نماز عيد حاضر شوم ناهار خوردم , پيامبر صلى الله عليه و سلم  فرمود : ذبح کردن گوسفندت فقط براي استفاده از گوشت آن است و قرباني به حساب نمي آيد , گفت : يا رسول الله , بزغاله اي داريم که نزد ما از دو تا گوسفند نيز بهتر است , آيا اگر آن را قرباني کنم براي من کفايت مي کند ؟ ايشان فرمودند : بله , و براي هيچ کس غير از تو کفايت نمي کند .

نکته : ذبح بزغاله به علت عدم وجود شرط سني , در قرباني جايز نمي باشد .

3- عَنْ جُنْدُبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَجَلِيِّ رضى الله عنه قَالَ : صَلَّى رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه و سلم  يَوْمَ النَّحْرِ , ثُمَّ خَطَبَ , ثُمَّ ذَبَحَ وَقَالَ : مَنْ ذَبَحَ قَبْلَ أَنْ يُصَلِّيَ فَلْيَذْبَحْ أُخْرَى مَكَانَهَا , وَمَنْ لَمْ يَذْبَحْ فَلْيَذْبَحْ بِاسْمِ اللَّهِ .

واژه ها :

يوم النحر : روز عيد قربان .

مفهوم حديث : جندب بن عبد الله البجلي رضى الله عنه مي فرمايد : رسول الله صلى الله عليه و سلم  روز عيد قربان نماز عيد را خواند سپس خطبه ي عيد را ايراد فرمودند , سپس قرباني را انجام داد و فرمود : هر کس قبل از خواندن نماز عيد قرباني کرده است گوسفند ديگري را قرباني کند , و هر کس هنوز قرباني نکرده است با گفتن باسم الله بر گوسفند آن را قرباني کند .

4- عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللهِ رضى الله عنه قَالَ : شَهِدْتُ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و سلم  يَوْمَ الْعِيدِ , فَبَدَأَ بِالصَّلاةِ قَبْلَ الْخُطْبَةِ بِغَيْرِ أَذَانٍ وَلا إقَامَةٍ , ثُمَّ قَامَ مُتَوَكِّئًا عَلَى بِلالٍ , فَأَمَرَ بِتَقْوَى اللَّهِ , وَحَثَّ عَلَى طَاعَتِهِ , وَوَعَظَ النَّاسَ وَذَكَّرَهُمْ , ثُمَّ مَضَى حَتَّى أَتَى النِّسَاءَ فَوَعَظَهُنَّ وَذَكَّرَهُنَّ , فَقَالَ : يَا مَعْشَرَ النِّسَاءِ , تَصَدَّقْنَ , فَإِنَّكُنَّ أَكْثَرُ حَطَبِ جَهَنَّمَ , فَقَامَتْ امْرَأَةٌ مِنْ سِطَةِ النِّسَاءِ , سَفْعَاءُ الْخَدَّيْنِ فَقَالَتْ : لِمَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ : لأَنَّكُنَّ تُكْثِرْنَ الشَّكَاةَ , وَتَكْفُرْنَ الْعَشِيرَ . قَالَ : فَجَعَلْنَ يَتَصَدَّقْنَ مِنْ حُلِيِّهِنَّ يُلْقِينَ فِي ثَوْبِ بِلالٍ مِنْ أَقْرِطَتِهِنَّ وَخَوَاتِمِهِنَّ .

واژه ها :

حثَّ : تشويق کرد .

وَعَظَ : پند داد .

ذکّرهم : به آنان ياد آوري نمود .

تصدقن : صدقه بدهيد . ( خطاب به زنان است ) .

سِطَةَ النساء : زني که بين زنهاي ديگر نشسته بود .

سفعاء الخدين : گونه هايش تغيير رنگ داده و سياه شده بود .

الشَّكاة : شکايت , گله .

تكفرن العشير : کفران نيکي هاي همسرانتان مي کنيد .

الأَقْرِطَة : جمع قُرْط به معني گوشواره .

مفهوم حديث : جابر بن عبد الله رضى الله عنه مي فرمايد : با رسول الله صلى الله عليه و سلم  براي نماز عيد حاضر شدم , ايشان نماز عيد را بدون اذان و اقامه قبل از ايراد خطبه خواندند , سپس به منظور ايراد خطبه بلند شد و بر بلال تکيه زد , در خطبه دستور به پرهيزگاري و اطاعت از خداوند نمود , و به مردم پند و اندرز داد و به آنان يادآوري نمود , سپس به طرف زنها حرکت کرد , وقتي به آنان رسيد نصحيتشان کرد , ايشان فرمودند : اي زنان , صدقه بدهيد زيرا شما بيشترين هيزم جهنم هستيد , آنگاه زني سياه چرده از بين ديگر زنان گفت : چرا چنين است يا رسول الله ؟ ايشان فرمودند : زيرا شما زنها بسيار شکايت و گله و کفران نيکيهاي شوهرانتان مي کنيد .

جابر رضى الله عنه مي فرمايد : آن وقت زنان شروع به صدقه دادن کردند , جواهرات خود را که شامل گوشواره و انگشتر بود در لباس بلال مي ريختند .

5- عَنْ أُمِّ عَطِيَّةَ ـ نُسَيْبَةَ الأَنْصَارِيَّةِ ـ رضى الله عنها قَالَتْ : أَمَرَنَا ـ تَعْنِيْ النَّبِيَّ صلى الله عليه و سلم  ـ أَنْ نُخْرِجَ فِي الْعِيدَيْنِ الْعَوَاتِقَ وَذَوَاتِ الْخُدُورِ , وَأَمَرَ الْحُيَّضَ أَنْ يَعْتَزِلْنَ مُصَلَّى الْمُسْلِمِينَ .

وَفِي لَفْظٍ : كُنَّا نُؤْمَرُ أَنْ نَخْرُجَ يَوْمَ الْعِيدِ , حَتَّى نُخْرِجَ الْبِكْرَ مِنْ خِدْرِهَا , وَحَتَّى نُخْرِجَ الْحُيَّضَ , فَيُكَبِّرْنَ بِتَكْبِيرِهِمْ وَيَدْعُونَ بِدُعَائِهِمْ , يَرْجُونَ بَرَكَةَ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَطُهْرَتَهُ .

واژه ها :

العواتق : جمع عاتق , به معني دختري که تازه به سن بلوغ رسيده باشد .

ذوات الخدور : خدور جمع خِدر به معني پرده است , و منظور از ذوات الخدور دختران باکره اي هستند که پرده نشين بودند و از خانه خارج نمي شدند .

الحُيَّض : زناني که عادت ماهيانه ي آنها جاري است .

يعتزلن : کناره گيري کنند .

يرجون : اميد دارند .

طهرته : پاک کشدن از گناهان در آن روز .

مفهوم حديث : ام عطيه نسيبه الأنصاريه رضى الله عنها مي فرمايد : پيامبر صلى الله عليه و سلم  به ما دستور مي داد تا روز عيد قربان و فطر , دوشيزه ها و دختران پرده نشين را به منظور حضور در مراسم عيد از خانه بيرون بياوريم , و به زناني که عادت ماهيانه شان جاري بود دستور مي داد تا از مصلاي مسلمين فاصله بگيرند .

و در روايت ديگري آمده است : به ما دستور داده مي شد تا همه در روز عيد ( به منظور خواندن نماز ) از خانه بيرون بياييم , تا جايي که دختر باکره و زناني که عادت ماهيانه شان جاري بود نيز از خانه بيرون مي آورديم , زنان با اميدي که به برکت و پاک شدن از گناهان در آن روز داشتند با تکبير مردان تکبير مي گفتند , و به دعايشان دعا مي کردند .

احكام عيدين

نماز عيد فطر و قربان

1- عَنْ عَائشةَ رضي اللَّهُ عنها قالت : قالَ رسولُ الله صلى الله عليه وآله وسلم: " الفطرُ يَوْمَ يُفْطِرُ النّاسُ والأضحى يَوْمَ يُضَحِّي النّاس" . رواهُ التِّرمذيُّ.

از عايشه رضي الله عنها روايت است که رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: "عيد فطر روزي است که مردم افطار مي کنند و عيد قربان روزي است که مردم قرباني کنند". ترمذي روايت کرده است.

2- وَعَنْ أَبي عُميْر بنِ أَنسٍ رضي اللَّهُ عَنْهُما عَنْ عُمُومَةٍ لَهُ من أصحاب النبي صلى الله عليه وآله وسلم ، أَنَّ رَكْباً جاءُوا إلى النبي صلى الله عليه وآله وسلم يشهدون أَنّهُمْ رأَوُا الهِلالَ بالأمْسِ فأَمَرَهُم أَنْ يُفْطروا وإذا أَصْبحُوا أَنْ يَغْدُوا إلى مُصَلَّاهُمْ . رواهُ أَحْمَدُ وأَبُو داودَ وهذا لَفْظُهُ وإسنَادُهُ صحيحٌ.

ابوعمير بن انس از يکي از عموهايش که از اصحاب بوده روايت

مي کند که گروهي آمدند و گواهي دادند که روز گذشته هلال ماه را ديده اند، پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به اصحاب دستور داد که( روزه ي شان را) افطار کنند، و فردا صبح براي نماز عيد به (مصلي) عيدگاه بروند. احمد و ابوداود روايت کرده است و ابن لفظ ابوداود است و اسناد آن صحيح است.

3- وَعَنْ أَنَسٍ رَضي اللَّهُ عنهُ قالَ : كانَ رسُولُ الله صلى الله عليه وآله وسلم لا يغْدُو يوْمَ الفِطْر حتى يأكُلَ تَمَراتِ. أَخْرَجَهُ البخاريُّ . وفي روايةٍ مُعَلّقةٍ ووصلها أَحْمَدُ: وَيَأكُلُهُنَّ أفراداً.

 

انس رضي الله عنه مي گويد: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روز عيد فطر تا چند عدد خرما نمي خورد (عدد آن فرد بود) از خانه بيرون نمي شد. بخاري روايت کرده است و در روايتي بصورت معلق در بخاري که احمد آن را وصل نموده آمده: عدد خرماهايي که مي خورند فرد بود.

4- وعَن ابْنِ بُرَيْدةَ عَنْ أَبيهِ رضيَ اللَّهُ عَنْهُما قال : كانَ النبيُّ صلى الله عليه وآله وسلم لا يخْرُجُ يَوْمَ الْفِطْرِ حتى يطْعَمَ ولا يَطْعَمُ يَوْمَ الأضحى حتّى يُصَلي.

رَواهُ أَحْمَدُ والترمذي وصحّحه ابْنُ حِبّان.

ابن بريده از پدرش روايت مي کند که رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و روز عيد فطر تا چيزي نمي خورد (براي نماز) بيرون نمي شد، و در روز عيد قربان چيزي نمي خورد؛ تا اينکه نماز را بخواند. احمد، ترمذي روايت کرده است، و ابن حبان صحيح دانسته است.

5- وَعَن أُمِّ عطيّة رضيَ الله عَنْهَا قالت : أُمِرْنا أَنْ نُخْرِجَ الْعواتِقَ والحُيّضَ في العيديْنِ يَشْهَدْنَ الْخَيْرَ وَدعْوَةَ المسْلمينَ ويعْتَزلُ الحُيّضُ المصلى . مُتّفقٌ علَيه.

ام عطيه رضي الله عنها مي گويد: به ما دستور دادند که دختران با حجابي که از خانه بيرون نمي شوند، و خانمهايي که عادت ماهيانه هستند، با خودمان به نمازهاي عيد فطر و قربان بياوريم؛ تا در خير و دعا مسلمانان شرکت داشته باشند، البته خانمهايي که در عادت ماهيانه هستند؛(در گوشه اي) بيرون مصلي بمانند.متفق عليه.

6- وعن ابْنِ عُمَرَ رضي اللَّهُ عَنْهُمَا قالَ : كانَ رسُولُ الله صلى الله عليه وآله وسلم وَأَبُو بكر وعُمَرُ يصلونَ العِيديْنِ قَبْلَ الخُطْبةِ. مُتّفقٌ عليه.

ابن عمر رضي الله عنها مي گويد: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و ابوبکر و عمر نمازهاي عيد فطر و قربان را قبل از خطبه مي خواندند.

7- وعن ابْنِ عَبّاسٍ رضيَ اللَّهُ عَنْهُما أنَّ النّبيَّ صلى الله عليه وآله وسلم صَلى يَوْمَ العيدِ رَكْعَتَيْنِ لمْ يُصَل قَبْلَهُمَا ولا بَعْدهُما. أَخْرجَهُ السّبْعة.

ابن عباس رضي الله عنهما مي گويد: پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نماز عيد و قربان را دو رکعت خواند و قبل و بعد از آن هيچ نمازي نخواند. سبعه روايت کرده اند.

8- وَعَنْهُ رَضِيَ الله عَنْهُ : أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وآله وسلم الْعِيدَ بِلا أَذَانٍ وَلا إِقَامَةٍ . أَخْرَجَهُ أَبُو دَاوُدَ وأَصْلُهُ فِي الْبُخَارِيِّ.

و از او (ابن عباس) رضي الله عنهما روايت است که پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نماز عيد را بدون اذان و اقامه خواند. ابوداود روايت کرده و اصل آن در بخاري است.

9- وَعَنْ أَبِي سَعِيدٍ رَضِيَ الله عَنْهُ قَالَ : كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله وسلم لا يُصَلِّي قَبْلَ الْعِيدِ شَيْئاً فَإِذَا رَجَعَ إِلَى مَنْزِلِهِ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ . رَوَاهُ ابْنُ مَاجَهْ بِإِسْنَادٍ حَسَنٍ.

ابو سعيد رضي الله عنه مي گويد: پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم قبل از نماز عيد هيچ نمازي نمي خواند؛ پس وقتي که به خانه بر مي گشت، دو رکعت مي خواند. ابن ماجه با اسناد حسن روايت کرده است.

10- وَعَنْهُ رضي الله عنه قَالَ : كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله وسلم يَخْرُجُ يَوْمَ الْفِطْرِ وَالأَضْحَى إلَى الْمُصَلَّى وَأَوَّلُ شَيْء يَبْدَأُ بِهِ الصَّلاةَ ثُمّ يَنْصَرِفُ فَيَقُومُ مُقَابِلَ النَّاسِ وَالنَّاسُ عَلَى صُفُوفِهِمْ فَيَعِظُهُمْ وَيَأْمُرُهُمْ . مُتَّفَقَ عَلَيْهِ.

وازاو (ابو سعيد) رضي الله عنه روايت است که پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در روزهاي عيد فطر و قربان به سوي مصلي بيرون مي رفت و اولين کاري که مي کرد، نماز مي خواند و سپس بر مي خواست و رو به مردم مي ايستاد و در حالي که مردم در صف هاي شان نشسته بودند؛ آنها را موعظه مي کرد و به آنها فرمان مي داد. متفق عليه

11- وَعَنْ عَمْروِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جِدِّهِ رَضِيَ الله عَنْهُمْ قَالَ : قَالَ نَّبِيُّ الله صلى الله عليه وآله وسلم : " التَّكْبِيرُ فِي الْفِطْرِ سَبْعٌ فِي الأُولَى وَخَمْسٌ فِي الأُخْرَى وَالْقِرَاءَةُ بَعْدَهُمَا كِلْتْيِهِمَا". أَخْرَجَهُ أَبُو دَاوُدَ وَنَقَلَ التِّرْمِذِيُّ عَنْ الْبُخَارِيِّ تَصْحِيحَهُ.

عمروبن شعيب از پدرش از پدر بزرگش روايت مي کند که پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:" تکبيرها در نماز عيد فطر در رکعت اول آن هفت تا و در رکعت دوم آن پنج تاست،و قراءت (حمد و سوره) پس از تکبير است". ابوداود روايت کرده است و ترمذي از بخاري صحت اين حديث را نقل کرده است.

12- وعنْ أَبي واقِدٍ الليثيِّ رضيَ اللَّهُ عَنْهُ قال : كانَ النبيُّ صلى الله عليه وآله وسلم يَقْرَأُ في الْفِطْر والأضحى بقاف واقْتَرَبَتْ. أَخْرجهُ مُسْلمٌ.

ابو واقد ليثي رضي الله عنه مي گويد: پيامبر صلي الله عليه وسلم در نمازهاي عيد قربان و فطر سوره هاي { ق } و { اقتربت } را مي خواند. مسلم روايت کرده است.

13- وَعَنْ جابرٍ رضيَ اللَّهُ عَنْهُ قالَ : كانَ رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم إذا كانَ يوْمُ الْعيدِ خَالَفَ الطّريقَ. أَخْرَجَهُ الْبُخَاريُّ. وَلأبي دَاوُدَ عن ابْنِ عُمَرَ رضيَ اللَّهُ عنهما نَحْوُهُ.

جابر رضي الله عنه مي گويد: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در روز عيد از راهي که به عيدگاه مي رفت بر نمي گشت، بلکه از راهي ديگر برمي گشت.بخاري روايت کرده است و ابوداود روايتي به همين معنا از ابن عمر آورده است.

14- وَعَنْ أَنَسٍ رَضَي اللَّهُ عَنْهُ قالَ : قَدمَ رسولُ الله صلى الله عليه وآله وسلم المدينة وَلهُم يَوْمان يَلْعبُون فيهما فقَالَ : " قَدْ أَبْدلَكمُ الله بِهِمَا خَيْراً منهما : يومَ الأضحْى ويوْمَ الْفِطْر". أَخْرَجَهُ أَبو داوُد والنسائي بإسنْادٍ صحيح.

انس رضي الله عنه مي گويد: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به مدينه آمد در حالي که اهل مدينه در سال دو روز مخصوصي داشتند که در آن (به شادي مي پرداختند و) بازي مي کردند، پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:

" خداوند در عوض اين دو روز به شما دو روز بهتر داده است و آن دو روز، روز عيد قربان و عيد فطر است". ابوداود و نسائي با اسناد صحيح روايت کرده اند.

15- وعَنْ علي رَضيَ اللَّهُ عَنْهُ قالَ : مِنَ السُّنّةِ أَنْ تَخْرُج إلى العِيدِ مَاشياً. رواهُ التّرْمِذيُّ وحَسّنهُ.

علي رضي الله عنه مي گويد: سنت اين است که نماز گزار پياده به نماز عيد برود. ترمذي روايت کرده و آن را حسن دانسته است.

 

احكام قرباني

احکام قرباني

1- عَنْ أُمِّ سَلَمةَ رضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَت: قَالَ رسُولُ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « مَنْ كَانَ لَهُ ذِبْحٌ يَذْبَحُه، فَإِذا أُهِلَّ هِلالُ ذِي الحِجَّة، فَلا يَأْخُذَنَّ مِنْ شَعْره وَلا منْ أَظْفَارهِ شَيْئاً حتى يُضَحِّيَ » رَواهُ مُسْلِم.

از ام سلمه رضي الله عنها روايت است که:رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: آنکه بر وي ذبحي باشد که آن را ذبح مي نمايد، چون ماه ذي الحجه آغاز شود، بايد که چيزي از موي و ناخنهايش را نگيرد، تا اينکه قرباني کند.

2- عنْ أَنس بنِ مالكٍ رضي الله عنه أَنَّ النبيَّ صلى الله عليه وآله وسلم كانَ يضحي بكبشين أَملحين أَقرنين ويُسمّي ويكبِّر ويضعُ رجْله على صفاحهِما. وفي لَفْظ: "ذبحهما بيده " متفقٌ عليهِ وفي لفظ :" سمينين ". ولأبي عوانةَ في صحيحه " ثمينين " بالمثلثةِ بدل السِّين وفي لَفْظ لمسْلمٍ ويقول : " بسم الله والله أكبر".وَله منْ حديث عائشة رضي اللّهُ عنها: أَمر بكبش أقرنَ يَطأُ في سوادِ ويبركُ في سوادٍ وَيَنْظرُ في سوادٍ، فأُتي بهِ لِيُضَحِّي بهِ فقالَ لهَا : " يا عائشةُ هَلُمِّي المُدْيَةَ " ثمَّ قالَ :"اشحذيها بحجَر " فَفَعَلَتْ ثمَّ أَخذها وأَخَذَهُ فأَضجعهُ ثمَّ قَالَ : " بسم الله اللهُمَّ تقبّلْ مِنْ محمّد وآل محمّدٍ ومِنْ أُمّةِ محمدٍ " ثم ضَحى به.

از انس بن مالک رضي الله عنه روايت است که پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم دوقوچ شاخ دار سفيد مايل به سياهي قرباني مي کرد؛ و بسم الله و تکبير

مي گفت، و پايش روي گردن حيوان مي گذاشت، و در روايت ديگر آمده: "هر دو چاق بود". متفق عليه.

وابو عوانه در صحيح خود بجاي " سمينين (چاق)" ،"ثمينين" (گران قيمت) آورده است، و در مسلم آمده،ومي فرمود: "بسم الله و الله اکبر".

و در روايت مسلم از عايشه رضي الله عنها آمده پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم دستور داد؛قوچ شاخ داري که پاها و شکم و اطراف چشمانش سياه بود (بياورند تا) قرباني کند، و (خطاب به عايشه) فرمود: "کارد را بياور" سپس فرمود:"با سنگ آن را تيز کن" سپس آن را گرفت و به پهلو خواباند و ذبح کرد و فرمود: "بنام خدا لِلَّهِ خداوند از (طرف) محمد وآل محمد و امت محمد قبول کن" سپس آن را قرباني کرد.

3- وَعَنْ أَبي هُريرة رضي الله عَنهُ قالَ : قالَ رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : " مَنْ كَانَ لَهُ سَعَةٌ ولَمْ يضحِّ فلا يقربنَّ مُصَلاّنا " رواهُ أَحمَدُ وابنُ ماجه وصحّحه الحاكمُ لكن رجّحَ الأئمةُ غَيْرهُ وقْفَه.

ابوهريره رضي الله عنه مي گويد : رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم فرمود :"کسي که تواناي دارد و قرباني نکند، به عيدگاه ما نزديک نشود" احمد و ابن ماجه روايت کرده اند و حاکم صحيح دانسته است، اما ديگر ائمه موقوف بودن آن را ترجيح داده اند.

4- وعن جندب بن سفيان رضي الله عنه قال: شهدت الأضحى مع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم،فلما قضى صلاته بالناس نظر إلى غنم قد ذبحت،فقال: من كان ذبح قبل الصلاة فليذبح شاة مكانها، ومن لم يكن ذبح فليذبح على اسم الله. متفق عليه.

جندب بن سفيان رضي الله عنه مي گويد : با رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم در روز عيد قربان حاضر بودم، بعد از آنکه با مردم نماز خواند؛ چشمش به گوسفندي افتاد که ذبح کرده بودند، فرمود :"کسي که قبل از نماز ذبح کرده است، بايد گوسفندي بجاي آن ذبح کند، و کسي که ذبح نکرده است، پس بنام خدا ذبح کند". متفق عليه.

5- وعنِ البراءِ بن عازبٍ رضي اللّهُ عنهُ قالَ : قام فينا رسولُ الله صلى الله عليه وآله وسلم فقال : " أَرْبعٌ لا تجوزُ في الضَّحايا : العوراءُ الْبَيِّنُ عَوَرُها والمريضةُ البيِّنُ مرضُها والعرجاءُ البيِّنُ ظَلَعُها والكبيرةُ التي لا تُنْقي ". رَوَاهُ أَحمد والأربعةُ وصحّحهُ الترمذي وابن حِبّان.

براء بن عازب رضي الله عنه مي گويد: پيامبرخدا صلى الله عليه وآله وسلم در ميان ما (براي ايراد سخنراني) ايستاد و فرمود:"چهار نوع حيوان براي قرباني جايز نيست؛ کوري که کور بودن آن واضح است،وبيماري که بيماري آن آشکار است، ولنگي که لنگ بودنش روشن است، و گوسفند پيري که در استخوانهايش مغز نمانده باشد" احمد و "اربعه" روايت کرده اند، ترمذي و ابن حبان صحيح دانسته اند .

6- وعنْ جابر رضي اللّهُ عنهُ قالَ : قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه وآله وسلم: " لا تذبحُوا إلا مُسِنّةً إلا أن يَعْسر عليكم فَتَذْبحوا جَذَعةً منَ الضَّأنِ " رواهُ مُسلم.

جابر رضي الله عنه مي گويد : رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم فرمود: " قرباني نکنيد؛ مگر گوسفند دو دندان دار (که کمتر از يک سال نباشد) مگر در صورتي که برايتان دشوار باشد؛ پس مي توانيد بره ي شش ماهه را ذبح کنيد". مسلم روايت کرده است.

7- وعَنْ عليِّ بن أبي طالبٍ رضي الله عَنْهُ قالَ : أَمرني رَسُولُ الله صلى الله عليه وآله وسلم أَنْ أَقومَ على بُدْنِهِ وأَن أَقْسِمَ لحومَها وجُلُودَها وجلالهَا على المساكين ولا أُعْطي في جزارتها شيئاً منْها. متفقٌ عليْه.

علي بن ابي طالب رضي الله عنه مي گويد: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم به من دستور فرمود که شتران قرباني اش نظارت کنم، گوشت وپوست و پالان آن را بين افراد مسکين تقسيم کنم و چيزي از آن را بعنوان دستمزد به قصاب ندهم. متفق عليه.

8- وعن جابر بن عبد الله رضي الله عَنْهما قالَ : نحرْنا معَ رسولِ الله صلى الله عليه وآله وسلم عامَ الحديبيةِ البَدَنَةَ عن سبعة والبقرَةَ عنْ سبْعةٍ . رواهُ مُسلم.

جابر بن عبدالله رضي الله عنه مي گويد :ما در سال حديبيه به همراهي رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شتر را از طرف هفت نفر و گاو را از طرف هفت نفر قرباني کرديم. مسلم روايت کرده است.

9- عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الأَكْوَعِ - رضي الله عنه - قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ - صلى الله عليه وسلم - : «مَنْ ضَحَّى مِنْكُمْ، فَلا يُصْبِحَنَّ بَعْدَ ثَالِثَةٍ وَبَقِيَ فِي بَيْتِهِ مِنْهُ شَيْءٌ». فَلَمَّا كَانَ الْعَامُ الْمُقْبِلُ قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، نَفْعَلُ كَمَا فَعَلْنَا عَامَ الْمَاضِي؟ قَالَ: «كُلُوا وَأَطْعِمُوا وَادَّخِرُوا، فَإِنَّ ذَلِكَ الْعَامَ كَانَ بِالنَّاسِ جَهْدٌ، فَأَرَدْتُ أَنْ تُعِينُوا فِيهَا». (بخارى:5569)

ترجمه: سلمه بن اكوع - رضي الله عنه - مي گويد: نبي اكرم - صلى الله عليه وسلم - فرمود: «هركس از شما قرباني كرده است, نبايد صبح روز سوم، چيزي از آن، در خانه اش، باقي بماند». سال بعد، مردم گفتند: اي رسول خدا! آيا مانند سال گذشته، عمل كنيم؟ فرمود: «بخوريد و به ديگران نيز بخورانيد و ذخيره كنيد. سال گذشته، مردم دچار قحط سالي شده بودند لذا خواستم كه به آنها كمك كنيد».

10- عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ - رضي الله عنه - : أنَّهُ صَلَّى الْعِيْدَ يَوْمَ الأَضْحَى قَبْلَ الْخُطْبَةِ، ثُمَّ خَطَبَ النَّاسَ فَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - قَدْ نَهَاكُمْ عَنْ صِيَامِ هَذَيْنِ الْعِيدَيْنِ، أَمَّا أَحَدُهُمَا فَيَوْمُ فِطْرِكُمْ مِنْ صِيَامِكُمْ، وَأَمَّا الآخَرُ فَيَوْمٌ تَأْكُلُونَ مِنْ نُسُكِكُمْ». (بخارى:5573)

ترجمه: از عمر بن خطاب - رضي الله عنه - روايت است كه ايشان نماز عيدِ قربان را قبل از ايراد خطبه اقامه نمود. سپس براي مردم، به ايراد خطبه پرداخت و فرمود: اي مردم! همانا رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - شما را از روزه گرفتن اين دو عيد, منع فرمود. زيرا يكي از آندو، روز عيد فطر است كه شما روزه هايتان را افطار مي كنيد. و ديگري، روزي است كه شما قرباني هايتان را مي خوريد.

 

حكم نيت با زبان

نیت با زبان بدعت است

     امروزه نیت با زبان در برادران احناف بسیار رایج است، اما در شریعت محمدی هیچ ثبوتی ندارد، و نه تنها از صاحب شریعت صلی الله علیه و آله وسلم، بلكه از صحابه و تابعین و ائمه دین هم درباره تلفظ نیت هیچ ثبوتی نیست.

     چنانكه عبدالحق دهلوی محدث حنفی به نقل از محدثین به زبان فارسی می گوید: " و محدثان گویند كه در هیچ جا روایتی از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نیامده كه نیت به زبان كند، همین قدر آمده است كه چون به نماز برخاستی الله اكبر گفته، اگر چیزی دیگر خوانده بودی هر آیینه روایت نمودندی پس طریقۀ سنت و اتباع، آن است كه هم بر نیت به دل اقتصار كند، و اتباع همچنانكه در فعل واجب است، در ترك نیز می باید، پس آنكه مواظبت نماید بر فعل آنچه شارع نكرده باشد مبتدع بود كذا قال المحدثون.[1]

     همچنین نامبرده به نقل از محدثین می گوید كه به زبان نیت گفتن بدعت است.[2]

     نیز موصوف می فرماید: باید دانست كه نیت كار دل است، بر زبان گفتن حاجت نبود، اگر به زبان گوید و دل غافل باشد اعتبار ندارد

 و اگر فرضاً نیت در دل حاصل گردد بر زبان نیاید یا بر زبان خلاف آن رود، زیان نكند.[3]

     مجدد الف ثانی[4] شیخ أحمد سرهندی حنفی می فرماید: آنچه علما در نیت نمازمستحسن دانسته اند كه با وجود اراده  قلب بر زبان نیز باید گفت، حال آنكه از رسول صلی الله علیه وآله وسلم ثابت نشده، نه به روایت صحیح نه به روایت ضعیف و نه از اصحاب كرام و نه از تابعین عظام كه به زبان نیت كرده باشند، بلكه چون اقامت می گفتند تكبیر تحریمه می فرمودند، پس نیت به زبان بدعت باشد.[5]

 عبدالحی لكهنوی می فرمایند:"أحدها الإكتفاء بنیة القلب مجزی اتفاقاً و هوالطریقة المشروعة المأثورة عن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و اصحابه و لم ینقل عن أحد منهم التكلم بنویت او أنوی صلاة كذا فی وقت كذا و نحو ذلك كما حققه ابن الهام فی فتح القدیر و ابن القیم فی زاد المعاد و قد فصلت ذلك فی السعایة "[6]

     مسلك یك گروه: اكتفا به نیت قلب است، این مسأله متفقه ای است و همین طریق از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و اصحابش منقول است، و از هیچ كس در نماز به لفظ نویت، یا انوی صلاة كذا فی وقت كذا، منقول نیست چنانكه ابن همام (حنفی) در كتاب فتح القدیر و ابن قیم در زادالمعاد بیان كرده اند و من در كتاب السعایة به تفصیل  ( در این موضوع) بحث كرده ام.

منبع:کتاب خاتمه اختلاف شیخ ابراهیم حسین بر



[1] . اشعة اللمعات شرح فارسی مشكوة 1/33 ط ملتان

[2] . شرح سفر السعادة 47- فارسی

[3] . ایضاً ص 36 به زبان فارسی

[4] . مجدد به معنی تجدیدكننده، یعنی هرچه بدعت كه در دین آورده شده آنها را ختم كننده ودین را جدید كننده، پس نیت به زبان بدعت است كه آن را رد كردند.

[5] . مكتوبات امام ربانی مكنوب 186 حصه سوم ص 73 ط سعید كمپنی كراچی

[6] . عمدة الرعایة حاشیه شرح وقایة 1/ 159

اعتکاف و قيام (شب زنده داري) رمضان

اعتکاف و قيام (شب زنده داري) رمضان

1- عنْ أَبي هُريرة رضي الله عنْهُ أَنَّ رسولَ الله صلى الله عليه وآله وسلم قال: " مَنْ قام رمضان إيماناً واحْتسَاباً غُفِرَ لَهُ ما تَقَدّمَ مِن ذَنْبِه ". مُتّفقٌ عَلَيهِ

ابوهريره رضي الله عنه مي گويد: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:" کسي که ماه رمضان را با ايمان و به نيت کسب ثواب قيام (شب زنده داري) کند؛ گناهان گذشته اش بخشيده مي شود". متفق عليه.

2- وعَنْ عائشةَ رضي الله عنْها قالت : كانَ رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم إذا دخلت العشرُ : أَي الْعَشرُ الأخيرة منْ رمضان شدَّ مِئزَرَهُ وَأَحْيا لَيْلهُ وَأَيْقظَ أَهْلَهُ. متّفقٌ عليه

عايشه رضي الله عنها مي گويد: هرگاه دهه آخر رمضان فرا مي رسيد، پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم ازارش را (براي عبادت) محکم مي بست (و از همسرانش کناره مي گرفت) و شبها را با عبادت زنده نگه مي داشت؛ و خانواده اش را بيدار مي کرد. متفق عليه.

3- وعنها رضي الله عنها، أنَّ النّبيَّ صلى الله عليه وآله وسلم كان يعتكفُ العشر الأواخر من رمضان، حتى توفاهُ اللَّهُ عزَّ وجلَّ، ثمَّ اعتكف أَزْواجُهُ من بَعْدهِ. متفقٌ عليه.

و از او (عايشه) رضي الله عنها روايت است که پيامبر صلي الله عليه و سلم دهه آخر رمضان را به اعتکاف مي نشست تا آنکه وفات کرد و سپس بعد از او همسرانش اين دهه را به اعتکاف مي نشستند. متفق عليه.

4 - وعنها رضي اللَّهُ عَنْها قالتْ : كان النّبيُّ صلى الله عليه وآله وسلم إذا أَراد أَنْ يَعْتكِفَ صلى الْفجْر ثمَّ دَخَلَ مُعْتَكَفَةُ. مُتّفقٌ عَلَيه.

و از او (عايشه) رضي الله عنها روايت است که پيامبر صلي الله عليه و سلم هرگاه مي خواست به اعتکاف بنشيند؛ پس از اداي نماز صبح به محل اعتکافش وارد مي شد. متفق عليه.

5- وعنها رضي اللَّهُ عنها قالتْ : إن كان رسولُ الله صلى الله عليه وآله وسلم لَيُدْخلُ عليَّ رأسَهُ وهُو في المسجد فأُرَجِّلهُ وكان لا يدخل الْبيتَ إلا لحاجة إذا كان مُعْتكفاً. متفقٌ عليه واللفظ للبخاريِّ.

و از او (عايشه) رضي الله عنها روايت است که رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم در حالي که در مسجد معتکف بود، سر مبارکش را به داخل خانه مي کرد و من سرش را شانه مي زدم و در هنگام اعتکاف بدون نياز به خانه نمي آمد. متفق عليه و اين لفظ بخاري است.

6- وعنْها رضي الله عنْها قالت : السُّنّةُ على المُعتكف أنّ لا يعودَ مريضاً ولا يشْهدَ جنازةً ولا يمسَّ امرأةً ولا يباشرها ولا يخْرُجَ لحاجَةٍ إلا لَما لا بُدَّ لَهُ مِنْهُ . ولا اعتكاف إلا بصومٍ ولا اعتكاف إلا في مَسْجدٍ جامع . رواهُ أَبو داودَ ولا بأس برجاله إلا أنَّ الرَّاجحَ وقفُ آخرهِ.

و از او (عايشه) رضي الله عنها روايت است که مي گفت: سنّت چنين است که معتکف بيماري را عيادت نکند، و در تشيع جنازه شرکت نکند، با همسرش هم بستر نشود، و بازي نکند، و تنها براي نيازهاي ضروري که ناچار است بيرون برود - و اعتکافي نيست؛ مگر با روزه، و بجز در مسجد جامع( اعتکاف جايز نيست). ابوداود روايت کرده است و رجال آن ايرادي ندارد. البته قول راجح اين است که قسمت آخر آن موقوف است.

رفتن زنان برای نماز عید

رفتن زنان برای نماز عید

عن أم عطیة قالت أمرنا أن نخرج العواتق و الحُیضَ فی العیدین لیشهدن الخیر و دعوة المسلمین و تعتزل الحُیض المصلی.[1]

از ام عطیه رضی الله عنها روایت است که ما امر کرده شدیم (یعنی از طرف رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم) تا دختران پرده نشین را و( حتی) زنان حائضه را به عیدگاه بیاوریم تا در خیر و دعای مسلمانان حاضر باشند ولی زنان حائضه از جای نماز یک کناره باشند(و فقط در دعا شامل باشند) حتی در یک روایت در ابن ماجه و مسلم تا جائی تأکید کرده که اگر یک زن چادر ندارد از چادر دوست خود استفاده بگیرد و خود را به همراه او بپوشاند و در نماز عید مسلمانان شریک باشد، الفاظ حدیث چنین است «قالت امرأة یا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم إحدانا لیس لها جلباب قال لتُلبِسها صاحبتها من جلبابها»[2]

و همچنین ام عطیه بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فتوای خروج زنان برای نماز عید را صادر می کرد و هیچ صحابه ای مخالفتش را نکردند.[3]

و در ابن ماجه و بیهقی به این الفاظ روایت شده: أن النبی صلی الله علیه وآله وسلم کان یخرج بناته و نسائه فی العیدین.[4]

و در کنز العمال صفحه 315 و مجمع الزوائد 2/200 بحواله مسند أحمد و ابو یعلی آورده که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: بیرون آمدن (برای عید)بر هر زنی واجب است.

و جناب شاه ولی الله محدث دهلوی می فرمایند: «ولذلک استحب خروج الجمیع حتی الصبیان و النساء و ذوات الخدور و الحُیض و یعتزلن المصلّی و یشهدن المصلی.[5]

بیرون آمدن بچه ها و زنان و دختران با پرده و حائضه مستحب است، اما زنان حائضه از نماز جماعت خود را کنار گیرند.

علامه محمد منیر دمشقی فرموده اند: و قد روی ابن أبی شیبة عن أبی بکر و علی أنهما قالا حق علی کل ذات نطاق الخروج الی العیدین والقول بکراهة الخروج علی الإطلاق ردّ الأحادیث الصحیحة بالآراء الفاسدة.[6]

از ابوبکر و علی رضی الله عنهما روایت است که فرمودند بر هر زن لازم است که به عیدگاه برود و قول بکراهیت خروج زنان مطلقاً، رد کردن احادیث صحیح با نظریه و آرائی فاسد است.

علامه بدر الدین عینی می گوید: «و اما العجائز فیرخص لهن الخروج فی العیدین»[7]

یعنی بیرون آمدن پیر زنان برای عیدین رخصت است.( این هم غنیمت است)

امام غزالی می فرمایند: «و کان صلی الله علیه وآله وسلم یأمر بإخراج العواتق و ذوات الخدور»[8]

رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم امر می کرد که دختران جوان و پرده نشین را به (عیدگاه ) ببرند.

انور شاه کشمیری می فرماید: «اصل مذهبنا جواز خروج النسوان للعیدین ونهی أرباب الفتوی (إلی قوله) و الحال أن المسألة مذکورة فی الهدایة»صفحه 105 و قالا (أی الصاحبین) یخرجن فی الصلوات کلها لأنه لا فتنة لقلة الرغبة فلا یکره کما فی العیدین.[9]

اصل مذهب ما جواز بیرون آمدن زنها برای عیدین است، ولی اصحاب فتوی منع می کنند(و می گوید) حال آنکه این مسأله در هدایه موجود است، صاحبین (امام محمد و امام ابو یوسف ) می گویند زنان برای همه نمازها می توانند بیرون بیایند،چون دراین فتنه نیست و رغبت کم است، پس هیچ مکروه نیست همانطور که در عیدین (مکروه نیست و جائز است).

از عبارت شاه صاحب بصراحت واضح شد که وی قائل بجواز بیرون آمدن زنها برای عیدین است و مسأله را در هدایه که یک کتاب معتبر فقهی (نزد احناف) است ثابت می کند، و این قول را به اصل مذهب احناف نسبت می دهد.

پس با و جود این روایات (و اقوال مجتهدین مذهب ) صادر کردن بعضی از مفتی های مجهول چنین فتوایی که خلاف این قول باشد اعتبار ندارد.

امام نووی شارح صحیح مسلم می فرماید: «و أجازه أبو حنیفه مرّةً و منعه مرة»[10]

امام ابو حنیفه در قولی اجازه داده و در دیگر ممانعت نموده، پس اجازه دادنش که موافق حدیث است معتبر است و قول دومش که منع است آن غیر معتبر است، چون خودش وصیت فرموده اند:«إذا صح الحدیث فهو مذهبی»[11]

هر وقت در مسأله ای حدیث صحیح ثابت شد آن مذهب من است.

پس در نهایت بحث، از برادران احناف التماس داریم که اگر بر حدیث صحیحی بنابر مصلحت تقلید و غیره عمل نمی کنند، کسانی را که بر آن حدیث صحیح عمل می کنند، موردطعن و تشنیع و انکار قرار ندهند.

و الله ولی التوفیق

 

 



[1] متفق علیه صحیح بخاری برقم 981 صحیح مسلم برقم 1/890

[2] مسلم باب ذکر اباحة خروج النساء فی العیدین برقم 2053

[3] سبل السلام شرح بلوغ المرام 1/172

[4] ابن ماجه برقم 1309 اسناده ضعیف بهقی...

[5] حجة الله البالغه 226

[6] شرح احکام الأحکام2/134

[7] عمدة القاری شرح صحیح بخاری

[8] احیاء علوم الدین بمبئ1/207

[9] العرف الشذی 244

[10] شرح نووی بر صحیح مسلم 1/290

[11] رسم المفتی 1/4 و ایقاظ الهمم62 و ابن عابدین فی الحاشیه 1/63

تكبيرات عيدين

تعداد تکبیرات نمازهای عیدین

     عن عمرو بن شعیب عن أبیه عن جده أن النبی صلی الله علیه وآله وسلم کبر فی عیدٍ ثنتی عشرة تکبیرةً سبعاً فی الأولی و خمساً فی الآخرة و لم یصل قبلها و لا بعدها.[1]

  عمرو بن شعیب از پدر خود و آن ازجدش روایت می کند، که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در نماز عید دوازده تکبیر می گفتند هفت تکبیر در رکعت اول و پنج تکبیر در رکعت دوّم و قبل از عید و بعدش هیچ نمازی نمی خواندند.

     در صحت و معمول بودن این حدیث ابن حجر شارح صحیح بخاری چنین می فرمایند: رواه أحمد و أبو داود و ابن ماجه و الدارقطنی من حدیث عمرو بن شعیب عن أبیه عن جده، و صححه أحمد و علی بن المدینی و البخاری فی ما حکاه الترمذی.[2]

یعنی حدیث عمرو بن شعیب را أحمد و ابوداود و ابن ماجه و دارقطنی روایت کرده اند، و أحمد و علی بن المدینی و بخاری (به گفته ترمذی شاگردش) آن را صحیح گفته اند.

و حافط زیلعی حنفی در تخریج هدایه نوشته اند«قال الترمذی فی علل الکبری سألت محمداً عن هذا الحدیث فقال لیس شئٌ فی هذا الباب اصح منه و به اقول »[3]

اما ترمذی از امام بخاری درباره این حدیث پرسیدند ایشان فرمودند در این مسأله از این حدیث، حدیث صحیح تری نیست، من هم به همین حدیث قائلم( یعنی عاملم).

قاضی شوکانی فرموده حدیث عمرو بن شعیب، قال العراقی: اسناده صالح.[4]

حافظ عراقی می گوید: سند حدیث عمرو بن شعیب خوب و نیک است.

    علامّه محمد منیر دمشقی فرموده اند: قال العراقی اسناده صالح و نقل الترمذی فی علل المفردة عن البخاری أنه قال إنه حدیث صحیحٌ، قال العراقی و هو قول أکثر أهل العلم من الصحابة و التابعین و الأئمة.[5]

     عراقی گفت سند حدیث عمرو بن شعیب خوب و نیک است و ترمذی در کتاب العلل المفردة از بخاری نقل می کنند که این حدیث صحیح است و امام عراقی گفت که (همین خواندن نماز عید به دوازده تکبیر زائد) قول اکثر اهل علم از صحابه و تابعین و أئمه است، و امام بیهقی می گویند گفتن شش تکبیر زائد از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم به سند صحیح و حسن ثابت نیست. و عمل کردن بر حدیث مسند (و مرفوع) که عمل مسلمین بر آن است أولی و بهتر است.[6]

     چنانکه مرشد احناف دیوبندعلامه رشید أحمد گنگوهی برای یکی از مریدان خود ( حافظ وحید الدین) در جواب نامه اش نوشتند: در تکبیرات عیدین چند تکبیر که امام آنجا ( بهو پال ) می گوید شما هم اتباع کرده بگویید، در این مسأله در زمان صحابه هم اختلاف بود، و امام ابوحنیفه سه تکبیر را پسندیدند و بقیۀ ائمه زیادتر( یعنی دوازده تکبیر) را پسندیدند.

     اهل بهوپال سیزده تکبیر (به همراه تکبیر تحریمه) می گویند چونکه این هم از حدیث ثابت است پس شما مخالفت نکنید، و از امام اطاعت کنید. در این صورت اطاعت کردن از امام ضروری است.[7]

     از این سخنان جناب گنگوهی چندین مسأله ثابت می شود، أولاً: دوازده تکبیر که اهل حدیث بر آن عامل اند از حدیث ثابت است. ثانیاً: هر أمری که از صحابه در آن اختلاف است او قابل عمل است و نباید آن را انکار کرد. ثالثاً: در مسائل فروعی که احناف با اهل حدیث اختلاف نظر دارند اگر امام اهل حدیث است اتباع از آن ضروری است.

و علامه عبد الحی لکهنوی نوشته اند: «أخرج الترمذی و ابن ماجه و غیرهما أن النبی صلی الله علیه وآله وسلم کبر فی العیدین فی الأولی سبعاً قبل القراءة و فی الأخری خمساً قبل القراءة و هو روایة عن ابن عباس و الأمر فیه واسعٌ لإختلاف الصحابة قولاً و عملاً و هم کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم.»[8]

در ترمذی و ابن ماجه و غیره از ابن عباس روایت است که رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم در رکعت اول نمازهای عید هفت تکبیر قبل از قرائت رکعت اول و پنج تکبیر قبل از قرائت رکعت دوم می گفتند، پس چون صحابه در این مسأله اختلاف دارند لهذا این امر وسعت و گنجایش دارد، حال آنکه صحابه مثل ستارگان اند به هر یکی اقتداء کنید هدایت می یابید.

پس خواندن نماز عید با دوازده تکبیر علاوه از احادیثی که وارد شده اند از علمای بزرگ احناف هم ثابت شد، فالحمد لله علی ذلک.

 



[1] مسند أحمد 2/180 برقم 6688 سنن ابی داود 1149 دار قطنی 2/47- 48 ابن ماجه 1278

[2] تلخیص الحبیر 1/144

[3] نصب الرایة 2/217

[4] نیل الاوطار کتاب العیدین باب عدد التکبیرات فی صلاة العید و محلها6/169

[5] شرح احکام الاحکام 2/134

[6] سنن کبری للبیهقی 3/ 291

[7] مکاتیب رشیدیه 96

[8] عمدة الرعایة حاشیة شرح الوقایة1/247

اعتكاف

بسم الله الرحمن الرحيم

إيضاح الدلالة في تخريج وتحقيق حديث:((لا اعتكاف إلا في المساجد الثلاثة))

نص الحديث: قال سعيد بن منصور في"سننه" كما في "المحلى" (5/195- مسألة 633) :

حدثنا سفيان - هو ابن عيينة - عن جامع بن أبي راشد، عن شقيق بن سلمة قال: قال حذيفة لعبد الله ابن مسعود: قد علمت أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: ((لا اعتكاف إلا في المساجد الثلاثة)) أو قال: مسجد جماعة)) .

وأخرجه: 2ـ الطحاوي في "مشكل الآثار": (7/201) مرفوعاً.

3ـ الطبراني في "الكبير": (9/349-350) موقوفاً.

4ـ عبد الرزاق الصنعاني: (4/347-348) موقوفاً.

5ـ ابن أبي شيبة: (4/316) مرفوعاً.

6ـ البيهقي: (4/316) مرفوعاً.

7ـ الذهبي في "سير أعلام النبلاء": (15/81) مرفوعاً.

8ـ زاد الألباني في "قيام رمضان" الطبعة الثانية: الإسماعيلي - وكذا في "السلسلة الصيحة" رقم (2786) - مرفوعاً.

9ـ الفاكهي في "أخبار مكة": (2/149) مرفوعاً كما في " الصحيحة" للألباني رقم (2786) .

مناقشة الإسناد:

1ـ شقيق بن سلمة أبو وائل الكوفي:

قال ابن معين: ثقة لا يسأل عن مثله, وقال وكيع: كان ثقة، وقال ابن سعد: كان ثقة كثير الحديث.

وقال ابن عبد البر: أجمعوا على أنه ثقة. وسأل ابن أبي حاتم أباه: كان يدلس؟ قال: لا. أنظر "التهذيب" (4/361-363) .

2ـ جامع بنأبي راشد الكوفي:

قال أحمد: شيخ ثقة, وقال النسائي: ثقة. وقال يعقوب بن سفيان: كوفي ثقة ثقة، انظر " التهذيب" (2/56) .

3ـ سفيان بن عيينةأبو محمد الكوفي سكن مكة:

قال الشافعي لولا مالك وسفيان لذهب علمالحجاز. وقال بن سعد: كان ثقة ثبتاً كثير الحديث حجة. وقال أبو حاتم: ابن عيينة ثقة إمام، وأثبت أصحاب الزهري مالك وابن عيينة.

وقال الترمذي: سمعت محمداً - هو البخاري - يقول أحفظ من حماد بن زيد. وقال اللالكائي: هو متستغنٍ عن التزكية لتثبته وإتقانه. أنظر "التهذيب" (4/117-122) .

قلت فالحديث صحيح لا غبار عليه.

ملاحظة انظر رسالة "الإنصاف في أحكام الاعتكاف" لعلي بن حسن بن علي بن عبد الحميد.

شبه والجواب عنها

الشبهة الأولى:اختلف على حذيفة فيه:فرواه شقيق بن سلمة مرفوعاً، وخالفه إبراهيم بن يزيد النخعي، فرواه موقوفاً من كلام حذيفة، والرد على هذه المخالفة كما يلي:إبراهيم هذا قال فيه علي بن المديني وأبو حاتم: (لم يلق أحداً من الصحابة) كما في " التهذيب" (1/178) و "جامع التحصيل" صـ (168) .

قلت فروايته منقطعة، ورواية شقيق متصلة، ولا يجوز معارضة الصحيح بالضعيف.

تنبيه:رواية إبراهيم أخرجها ابن أبي شيبة، والصنعاني والطبراني.

الشبهة الثانية:اختُلف على ابن عيينة فيه:فرواه عنه عبد الرزاق الصنعاني موقوفاً، كما في "مصنفه" و "المعجم الكبير للطبراني".

وخالفه سعيد بن منصور صاحب "السنن"، ومحمود بن آدم المروزي، وهشام بن عمار، ومحمد بن الفرج، وسعيد بن عبد الرحمن، ومحمد بن أبي عمر العدني فرووه عنه مرفوعاً.

فنظرت في تراجم هؤلاء، فإذا سعيد بن منصور في رتبة عبد الرزاق، وربما أرفع، وبقي معنا محمود بن آدم، وهشام بن عمار، ومحمد بن الفرج، وسعيد بن عبد الرحمن، ومحمد بن أبي عمر العدني على المعادلة فصح مرفوعاً والحمد لله رب العالمين وانظر تراجمهم من التهذيب:

1ـ سعيد بن منصور: (4/89) .

2ـ عبد الرزاق بن همام: (6/310) .

3ـ محمود بن آدم: 10/61) و "الجرح والتعديل" (2/290-291)

4- هشام بن عمار: (11/51) .

5ـ محمد بن الفرج القرشي مولاهم البغدادي ثقة من شيوخ مسلم وأبي داود. أنظر "تحرير تقريب التهذيب". (3/304-305) .

6ـ سعيد بن عبد الرحمن كما في "الصحيحة" مرفوعاً. وهو سعيد بن عبد الرحمن المخزومي. انظر "تهذيب التهذيب": (4/55) .

7ـ محمد بن أبي عمر كما في "الصحيحة" مرفوعاً. أنظر ترجمته من "التهذيب": (9/518 ـ520) .

تنبيه:قال بن أبي حاتم في "الجرح والتعديل": (8/290- 291) في محمود بن آدم هذا: (وكان ثقة صدوقاً) .

فائدة:في رواية سعيد: (أو قال: ((مسجد جماعة)) . ولم يذكرها من رواه مرفوعاً، ولا موقوفاً، نعم جاءت في بعض الطرق عن إبراهيم بن يزيد النخعي، ولكن قد مر بك أن طريق إبراهيم بن يزيد منقطعة.لكن يشهد لها حديث عائشة الآتي:

نص حديث عائشة:قال أبو داود في "سننه": (2/836-837 رقم 2473) :

حدثنا وهب بن بقية، قال أخبرنا خالد، عن عبد الرحمن يعني ابن إسحاق، عن الزهري، عن عروة، عن عائشة أنها قالت: (السنة على المعتكف أن لا يعود مريضاً ولا يشهد جنازة، ولا يمس امرأة، ولا يباشرها، ولا يخرج لحاجة إلا لما لابد منه، ولا اعتكاف إلا بصوم ولا اعتكاف إلا في مسجد جامع) .

مناقشة الإسناد: 1ـ وهب بن بقية الواسطي أبو محمد ثقة من 10 م د س.

2ـ خالد بن عبد الله الطحان الواسطي ثقة ثبت من 8 ع.

3ـ عبد الرحمن بن إسحاق بن عبد الله المدني صدوق من 6 بخ م 4. وقد تابعه عقيل وابن جريج.

4ـ محمد بن مسلم بن شهاب الزهري المدني الفقيه الحافظ من 4 ع.

5ـ عروة بن الزبير المدني ثقة فقيه من 3 ع.

6ـ عائشة الصديقة بنت الصديق أم المؤمنين رضي الله عنها .

التخريج:ورواه الدار القطني: (2/201 رقم 11و 12) عن ابن جريج عن الزهري.

والبيهقي: (4/315-316) من طريق عقيل، عن الزهري وانظر "الإرواء": (4/139-140) .

الحكم على الحديث:إسناده حسن بسند أبي داود، والحديث صحيح، فقد تابع عقيل وابن جريج عبد الرحمن بن إسحاق، ويشهد له حديث حذيفة المذكور في الرسالة.

تنبيه:قول الصحابي: من السنةكذا وكذا، له حكم الرفع كم هو مقرر في كتب أصول الحديث.

وبهذا الحديث، يصح الاعتكاف في كل مسجد تقام فيه الجمعة لكنه في المساجد الثلاثة أكمل.وهو ترجيح شيخنا مقبل بن هادي الوادعي رحمه الله.

الشبهة الثالثة:قول ابن مسعود لحذيفة: لعلك نسيت وحفظوا، وأخطأت وأصابوا.

هو قول لا حجة فيه، لأنه لم يبرهن على ما يقول، وإنما هو مجرد ترجٍ، ولا يخفى على العاقل أتخطئة الثقة لا بد لها من بينة واضحة.

فوائد"الأولى: اختلف الناس في مكان الاعتكاف على أقوال وهي كما يلي:

1ـ قالت طائفة: لا اعتكاف إلا في مسجد النبي صلى الله عليه وسلم

2ـ قالت طائفة: لا اعتكاف إلا في مسجد مكة ومسجد المدينة فقط.

3. قالت طائفة: لا اعتكاف إلا في مسجد مكة ومسجد المدينة أو مسجد بيت المقدس.

4ـ قالت طائفة: لااعتكاف إلا في مصر جامع.

5ـ قالت طائفة: لا اعتكاف إلا في مسجد جامع.

6ـ قالت طائفة: لا اعتكاف إلا في مسجد جماعة.

7ـ قالت طائفة: الاعتكاف جائز في كل مسجد ويعتكف الرجل في مسجد بيته.

ذكر هذه الأقوال ابن حزم في "المحلى" (5/193-195 مسألة رقم 633) .

الثانية: قال الشيخ الألباني في "قيام رمضان" - الطبعة الثانية - ص (36) :

(ثم وقفت على حديث صحيح صريح، يخصص المساجد المذكورة في الآية بالمساجد الثلاثة: المسجد الحرام، والمسجد النبوي، والمسجد الأقصى، وهو قوله صلى الله عليه وسلم: ((لا اعتكاف إلا في المساجد الثلاثة)) ، وقد قال به من السلف فيما اطلعت: حذيفة بن اليمان، وسعيد بن المسيب، وعطاء غلا أنه لم يذكر المسجد الأقصى، وقال غيرهم بالمسجد الجامع مطلقاً، وخالف آخرون فقالوا: ولو في مسجد بيته.

ولا يخفى أن الأخذ بما وافق الحديث منها هو الذي ينبغي المصير إليه، والله سبحانه وتعالى أعلم) . انتهى كلام الشيخ الألباني رحمه الله.

الثالثة: قد صحح هذا الحديث:الذهبي في"سير أعلام النبلاء": (15/18) إذ قال بعد أن أخرجه بسنده: (صحيح غريب عالٍ) .

والشيخ الألباني وقد سبق كلامه وفيه:(ثم وقفت على حديث صحيح صريح....)

وكذا قال في "السلسلة الصحيحة" رقم (2786) : (هذا إسناد صحيح على شرط الشيخين) .قلت: وهو كما قالا.

تنبيه:أخي المسلم إذا فاتك الاعتكاف في عام من الأعوام في أحد هذه المساجد الثلاثة، فاعتكف في أي مسجد تقام فيه الجمعة، وأبواب الخير - والحمد لله - كثيرة ومنها (الرباط) كما جاء في الحديث ((وانتظار الصلاة بعد الصلاة فذلكم الرباط فذلكم الرباط)) . أخرجه مسلم (1/219) رقم الحديث (251) عن أبي هريرة.

الرد على رسالة [دفع الاعتساف عن محل الاعتكاف]

كنت قد انتهيت من رسالتي في 11 رمضان عام 1408هـ وفي 8 محرم عام 1409 هـ. وقبل أن أُقدم رسالتي للطبع، وقفت على رسالة لأخينا في الله جاسم بن سليمان الدوسري، فوجدت فيها أخطاءً، فأحببت أن أنبه على بعضها فأقول:أولاً: قوله: (محمود بن آدم لم يوثقه غير ابن حبان) هذا قصور، بل قد وثقه ابن أبي حاتم في "الجرح والتعديل" (8/290-291) فقال: (.... وكان ثقة صدوقاً) .

ثانياً: قوله: (.... وعبد الرزاق لا يقارن في جودة حفظه وإتقانه بمحمود بن آدم المستور على أحسن أحواله....) هذا قصور أيضاً، فإن محمود بن آدم ثقة كما كمر، ثم هو لم يتفرد برفعه، بل قد وافقه على رفعه سعيد بن منصور وهشام بن عمار وغيرهما، كما مر في الشبهة الثانية فراجعها.

ثالثاً: قوله: (.... فعلم أن حذيفة إنما قال ذلك اجتهاداً منه، ولم يكن ابن مسعود ملزماً باجتهاده) .

قلت: هذا قلب للحقائق، وإلا فالصواب عكسه، ذلك أن حذيفة استند إلى نص فهو متبع له، وابن مسعود ليس عنده نص فاجتهد، وكان اللازم عليه أن يتبع هذا النص، إذ لا اجتهاد مع النص.وهناك أخطاءٌ أخرى.الخلاصة وخلاصة البحث أن الاعتكاف مشروع في كل مسجد تقام فيه الجمعة، وهو في المساجد الثلاثة أكمل.وهذا اختيار شيخنا العلامة المحدث الفقيه أبي عبد الرحمن مقبل بن هادي الوادعي يرحمه الله تعالى.

نصيحة"احرص أخي المسلم أن تعتكف مع إخوانك طلبة العلم من أهل السنة والجماعة

الخاتمة" هذا والله أسأل أن يرزقنا التمسك بالكتاب والحكمة (السنة) حتى نلقاه عليهما، إنه على كل شيء قدير، وصلى الله على نبينا محمد وعلى آله وسلم تسليماً.وسبحانك اللهم وبحمدك، أشهد أن لا إله إلا أنت. أستغفرك وأتوب إليك. الشيخ محمد بن عبد الوهاب الوصابى)

                                                  يجوز الاعتكاف في جميع المساجد

يقول السائل: ما قولكم فيما ذهب إليه بعض أهل العلم من أن الاعتكاف لا يجوز إلا في المساجد الثلاثة التي تشد إليها الرحال؟

الجواب: الاعتكاف من السنن الثابتة عن النبي - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - وقد صح أن النبي - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - اعتكف في رمضان في العشر الأواخر منه. رواه البخاري ومسلم.

ويشترط لصحة الاعتكاف أن يكون في المسجد وقد قال الله تعالى: (ولا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ) سورة البقرة الآية 187. ولم يعتكف النبي - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - إلا في المسجد فلا يصح الاعتكاف في البيوت.

واتفق العلماء على أن الاعتكاف في المساجد الثلاثة التي تشد إليها الرحال أفضل من الاعتكاف في غيرها من المساجد وجمهور أهل العلم لا يرون أن الاعتكاف خاص بالمساجد الثلاثة كما ذهب إلى ذلك بعض العلماء ونصره الشيخ العلامة ناصر الدين الألباني ودافع عنه في أكثر من كتاب من كتبه.

قال الشيخ الألباني: [ثم وقفت على حديث صحيح صريح يخصص المساجد المذكورة في الآية بالمساجد الثلاثة: المسجد الحرام والمسجد النبوي والمسجد الأقصى وهو قوله - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -: (لا اعتكاف إلا في المساجد الثلاثة) وقد قال به من السلف فيما اطلعت حذيفة بن اليمان وسعيد بن المسيب وعطاء إلا أنه لم يذكر المسجد الأقصى وقال غيرهم بالمسجد الجامع مطلقاً وخالف آخرون فقالوا: ولو في مسجد بيته ولا يخفى أن الأخذ بما وافق الحديث منها هو الذي ينبغي المصير إليه والله سبحانه وتعالى أعلم] قيام رمضان للألباني ص 36.

وقال الشيخ الألباني أيضاً: [واعلم أن العلماء اختلفوا في شرطية المسجد للاعتكاف وصفته كما تراه مبسوطاً في (المصنفين) المذكورين و (المحلى) وغيرهما وليس في ذلك ما يصح الاحتجاج به سوى قوله تعالى: (وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ) سورة البقرة الآية 187. وهذا الحديث الصحيح والآية عامة والحديث خاص ومقتضى الأصول أن يحمل العام على الخاص وعليه فالحديث مخصص للآية ومبين لها وعليه يدل كلام حذيفه وحديثه والآثار في ذلك مختلفة أيضاً فالأولى الأخذ بما وافق الحديث منها كقول سعيد بن المسيب: لا اعتكاف إلا في مسجد نبي. أخرجه ابن أبي شيبة وابن حزم بسند صحيح عنه] سلسلة الأحاديث الصحيحة المجلد السادس القسم الأول ص670.

وقد تابع الشيخ الألباني بعض تلاميذه كما جاء في كتاب صفة صوم النبي - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -في رمضان ص 93: [لا يشرع الاعتكاف إلا في المساجد لقوله تعالى: (وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ) وليست هذه المساجد على الاطلاق فقد ورد تقييدها في صحيح السنة المشرفة وذلك قوله - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -: (لا اعتكاف إلا في المساجد الثلاثة) ] .

وقد أطال الشيخ الألباني الكلام على الحديث السابق في الموقع المشار إليه في السلسلة الصحيحة وحكم على الحديث بالصحة ورأى أنه مخصص لعموم الآية السابقة.

وما ذهب إليه جمهور أهل العلم من عدم اشتراط المساجد الثلاثة لصحة الاعتكاف هو القول الراجح بل هو القول الصحيح من حيث الدليل وبيان ذلك فيما يلي:

إن قوله تعالى: (وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ) عام في كل مسجد ولا يصلح الحديث المذكور سابقاً لتخصيص الآية لأنه يشترط في المخصص من السنة أن يكون صحيحاً لا شك فيه والحديث المذكور محل خلاف بين المحدثين فمنهم من صححه ومنهم من ضعفه ومنهم من أوَّله كما سيأتي وما كان حاله كذلك لا يصلح أن يكون مخصصاً لعموم الكتاب.

قال الإمام مالك: [الأمر عندنا الذي لا اختلاف فيه أنه لا يكره الاعتكاف في كل مسجد يجمع فيه ولا أراه كره الاعتكاف في المساجد التي لا يجمع فيها إلا كراهية أن يخرج المعتكف من مسجده الذي اعتكف فيه إلى الجمعة أو يدعها فإن كان مسجداً لا يجمع فيه الجمعة ولا يجب على صاحبه إتيان الجمعة في مسجد سواه فإني لا أرى بأساً بالاعتكاف فيه لأن الله تبارك وتعالى قال: (وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ) فعمَّ الله المساجد كلها ولم يخص شيئاً منها قال مالك: فمن هنالك جاز له أن يعتكف في المساجد التي لا يجمع فيها الجمعة] الموطأ 1/285.

وقال الإمام البخاري: [باب الاعتكاف في العشر الأواخر والاعتكاف في المساجد كلها لقوله تعالى: (وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُءَايَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ) ] .

قال الحافظ ابن حجر: [قوله باب الاعتكاف في العشر الأواخر والاعتكاف في المساجد كلها أي مشروطية المسجد له من غير تخصيص بمسجد دون مسجد.. واتفق العلماء على مشروطية المسجد للاعتكاف إلا محمد بن لبابة المالكي فأجازه في كل مكان. وأجاز الحنفية للمرأة أن تعتكف في مسجد بيتها وهو المكان المعد للصلاة فيه وفيه قول للشافعي قديم وفي وجه لأصحابه وللمالكية يجوز للرجال والنساء لأن التطوع في البيوت أفضل وذهب أبو حنيفة وأحمد إلى اختصاصه بالمساجد التي تقام فيها الصلوات وخصه أبو يوسف بالواجب منه وأما النفل ففي كل مسجد وقال الجمهور بعمومه من كل مسجد إلا لمن تلزمه الجمعة فاستحب له الشافعي في الجامع وشرطه مالك لأن الاعتكاف عندهما ينقطع بالجمعة ويجب بالشروع عند مالك وخصه طائفة من السلف كالزهري بالجامع مطلقاً. وأومأ إليه الشافعي في القديم وخصه حذيفة بن اليمان بالمساجد الثلاثة وعطاء بمسجد مكة والمدينة وابن المسيب بمسجد المدينة] فتح الباري 5/176.

وقال العيني: [وقالت طائفة الاعتكاف يصح في كل مسجد روي ذلك عن النخعي وأبي سلمة وأبي ثور وداود وهو قول مالك في الموطأ وهو قول الجمهور والبخاري أيضاً حيث استدل بعموم الآية في سائر المساجد] عمدة القاري 8/286.

وروى ابن أبي شيبة بإسناده عن سعيد بن جبير أنه اعتكف في مسجد قومه ومثله عن همام بن الحارث ومثله عن إبراهيم النخعي وعن أبي الأحوص وعن يحيى بن أبي سلمة وعن عامر الشعبي.

وروى ابن أبي شيبة أيضاً بإسناده عن شداد بن الأزمع قال اعتكف رجل في المسجد الأعظم وضرب خيمته فحصبه الناس فبلغ ذلك ابن مسعود فأرسل إليه رجلاً فكف الناس عنه وحسَّن ذلك] انظر المصنف 3/9-91. وانظر أيضاً مصنف عبد الرزاق 4/346 -348.

قال الإمام النووي: [فرع في مذاهب العلماء في مسجد الاعتكاف قد ذكرنا أن مذهبنا اشتراط المسجد لصحة الاعتكاف وأنه يصح في كل مسجد وبه قال مالك وداود وحكى ابن المنذر عن سعيد ابن المسيب أنه قال إنه لا يصح إلا في مسجد النبي - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -وما أظن أن هذا يصح عنه وحكى هو وغيره عن حذيفه بن اليمان الصحابي أنه لا يصح إلا في المساجد الثلاثة المسجد الحرام ومسجد المدينة والأقصى وقال الزهري والحكم وحماد ولا يصح إلا في الجامع وقال أبو حنيفة وأحمد وإسحق وأبو ثور يصح في كل مسجد يصلى فيه الصلوات كلها وتقام فيه الجماعة واحتج لهم بحديث عن جويبر عن الضحاك عن حذيفة- رضي الله عنه -هـ عن النبي - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - قال: (كل مسجد له مؤذن وإمام فالاعتكاف فيه يصلح) رواه الدارقطني وقال: الضحاك لم يسمع من حذيفه قلت وجويبر ضعيف باتفاق أهل الحديث فهذا الحديث مرسل ضعيف فلا يحتج به، واحتج أصحابنا بقوله تعالى: (وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ) ووجه الدلالة من الآية لاشتراط المسجد أنه لو صح الاعتكاف في غير المسجد لم يخص تحريم المباشرة بالاعتكاف في المسجد لأنها منافية للاعتكاف فعلم أن المعنى بيان أن الاعتكاف إنما يكون في المساجد وإذا ثبت جوازه في المساجد صح في كل مسجد ولا يقبل تخصيص من خصه ببعضها إلا بدليل ولم يصح في التخصيص شيء صريح] المجموع 6/483.

وقال ابن حزم الظاهري: [والاعتكاف جائز في كل مسجد. وبرهان ذلك قوله تعالى: (وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ) فعمَّ الله تعالى ولم يخص].

ثم قال ابن حزم: [أما من حدَّ مسجد المدينة وحده أو مسجد مكة ومسجد المدينة أو المساجد الثلاثة أو المسجد الجامع فأقوال لا دليل على صحتها فلا معنى لها وهو تخصيص لقوله تعالى: (وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ) . فإن قيل فأين أنتم عمَّا رويتموه من طريق سعيد بن منصور.: قال حذيفه لعبد الله بن مسعود قد علمت أن رسول الله - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - قال: (لا اعتكاف إلا في المساجد الثلاثة) أو قال: (مسجد جماعة) ؟ . قلنا: هذا شك من حذيفه أو ممن دونه ولا يقطع على رسول الله - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - بشك ولو أنه عليه السلام قال: (لا اعتكاف إلا في المساجد الثلاثة) لحفظه الله تعالى علينا ولم يدخل فيه شكاً. فصح يقيناً أنه عليه السلام لم يقله قط] المحلى 3/428 - 431.

وقال الشوكاني معلقاً على حديث حذيفه أنه قال لابن مسعود: [لقد علمت أن رسول الله - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - قال: (لا اعتكاف إلا في المساجد الثلاثة أو قال في مسجد جماعة)

قال الشوكاني: [الحديث الأول أخرجه ابن أبي شيبة ولكن لم يذكر المرفوع منه واقتصر على المراجعة التي فيه بين حذيفه وابن مسعود ولفظه: (إن حذيفه جاء إلى عبد الله فقال: ألا أعجبك من قوم عكوف بين دارك ودار الأشعري يعني المسجد قال عبد الله: فلعلهم أصابوا وأخطأت) فهذا يدل على أنه لم يستدل على ذلك بحديث عن النبي - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - وآله وعلى أن عبد الله يخالفه ويجوز الاعتكاف في كل مسجد ولو كان ثم حديث عن النبي - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - ما خالفه وأيضاً الشك الواقع في الحديث مما يضعف الاحتجاج أحد شقيه. وقد استشهد بعضهم لحديث حذيفه بحديث أبي سعيد وأبي هريرة وغيرهما مرفوعاً بلفظ: (لا تشد الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد مسجدي هذا والمسجد الحرام والمسجد الأقصى) وهو متفق عليه ولكن ليس فيه ما يشهد لحديث حذيفة لأن أفضلية المساجد الثلاثة واختصاصها بشد الرحال إليها لا تستلزم اختصاصها بالاعتكاف وقد حكى في الفتح عن حذيفة أن الاعتكاف يختص بالمساجد الثلاثة] نيل الأوطار 4/301

وقال العلامة صديق حسن خان: [وإنما اختلفوا هل يجزئ الاعتكاف في كل مسجد؟ أم في الثلاثة المساجد فقط؟ أو في المسجد الحرام فقط؟ والظاهر أنه يجزئ في كل مسجد قال تعالى: (وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ) ولا حجة في قول عائشة ولا في قول حذيفه في هذا الباب] الروضة الندية 2/41.

وقال العلامة محمد بن صالح العثيمين: [فكل مساجد الدنيا يسن فيها الاعتكاف وليس خاصاً بالمساجد الثلاثة كما روي ذلك عن حذيفه بن اليمان- رضي الله عنه - أن النبي - صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - قال: (لااعتكاف إلا في المساجد الثلاثة) فإن هذا الحديث ضعيف. ويدل على ضعفه أن ابن مسعود - رضي الله عنه - وهنه حين ذكر له حذيفه - رضي الله عنه - أن قوماً يعتكفون في مسجد بين بيت حذيفه وبيت ابن مسعود - رضي الله عنه - فجاء إلى ابن مسعود زائراً له وقال إن قوماً كانوا معتكفين في المسجد الفلاني فقال له ابن مسعود - رضي الله عنه -: [لعلهم أصابوا فأخطأت وذكروا فنسيت] فأوهن هذا حكماً ورواية. أما حكماً ففي قوله: [أصابوا فأخطأت] وأما رواية: [فذكروا ونسيت] والإنسان معرض للنسيان وإن صح هذا الحديث فالمراد به: لا اعتكاف تام أي أن المساجد الأخرى الاعتكاف فيها دون المساجد الثلاث كما أن الصلاة في المساجد فيها دون الصلاة في المساجد الثلاثة. ويدل على أنه عام في كل مسجد قوله تعالى: (وَلَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ) . فقوله: في المساجد (ال) هنا للعموم فلو كان الاعتكاف لا يصح إلا في المساجد الثلاثة لقلنا: إن (ال) هنا للعهد الذهني ولكن أين الدليل؟ وإذا لم يقم دليل على أن (ال) للعهد الذهني فهي للعموم هذا الأصل ثم كيف يكون هذا الحكم في كتاب الله للأمة من مشارق الأرض ومغاربها ثم نقول لا يصح إلا

في المساجد الثلاثة فهذا بعيد أن يكون حكم مذكور على سبيل العموم للأمة الإسلامية ثم نقول: إن هذه العبادة لا تصح إلا في المساجد الثلاثة كالطواف لا يصح إلا في المسجد الحرام.

فالصواب: أنه عام في كل مسجد لكن لا شك أن الاعتكاف في المساجد الثلاثة أفضل كما أن الصلاة في المساجد الثلاثة أفضل] الشرح الممتع على زاد المستقنع 6/504-505.

ويضاف لما سبق أن اللجنة الدائمة للإفتاء السعودية قد اختارت أن الاعتكاف يصح في كل مسجد تقام فيه صلاة الجماعة. انظر فتاوى اللجنة الدائمة 10/410.

وخلاصة الأمر أن الاعتكاف يصح في كل مسجد تقام فيه صلاة الجماعة وليس مقصوراً على المساجد الثلاثة التي تشد إليها الرحال. فتاوى د حسام عفانة)